على محمدى خراسانى

183

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

كه در آن واحد محال است كه يك كلاه ده‌ها سر را جدا جدا پوشش دهد ، لفظ واحد ، نسبت به معانى متعدّد نيز اين‌گونه است . گاهى گفته مىشود : مَثَلِ لفظ و معنا مثل فانى و مفنى فيه است . محال است در آن واحد ، انسان در دو چيز فانى شود . مثلًا نمىتواند در آن واحد هم فانى فى اللَّه باشد و هم فانى در دنيا . هم در آن ذوب شود و هم در اين . هم تمام وجودش را آن پر كند و هم اين . بلكه در زمانى دنيا وجودش را پر مىكند و پس از مدتى به خود آمده و خدا وجودش را پر مىكند . لفظ و معنا همچنين است . گاهى گفته مىشود : لفظ و معنا مثل يك قطعه شمعه و موم است كه قابليت و استعداد آن را دارد كه به هر شكلى در آيد ، به هر فعليتى متحقّق شود ، هر صورت نوعيّه‌اى را بپذيرد . ولى بالفعل و در آن واحد فقط يك صورت نوعيّه را پذيراست و بيش از آن محال است . آرى مىتوان در آنات متعدّد ، موم را به شكل اسب ، موش ، فيل و . . . درآورد ، لفظ و معنى همچنين است ، لفظْ مادّه و معنا صورت است . ج ) تجزيه و تحليل استعمال : حقيقت استعمال ، عبارت است از مرآت قرار دادن لفظ براى معنا . وجه و عنوان قرار دادن لفظ براى معنا . پل و آلت و واسطه قرار دادن لفظ براى رسيدن به معنا . لحاظ كردن لفظ به تبع لحاظ معنا . فانى قرار دادن لفظ در معنا . با توجه به اين تعاريف مىگوييم : همان‌طور كه در جهان تكوين محال است در آن واحد يك آئينه دو صورت را نشان دهد ، يك شخص ، فانى در دو چيز يا دو كس باشد ، يك مادّه داراى دو صورت نوعيّه باشد ؛ هكذا در عالم اعتبار و لفظ و معنا هم محال است لفظ واحد - در آن واحد - در دو معناى مستقلّ و جدا از يكديگر استعمال شود . يعنى يك‌بار تمام لفظ ، قالب اين معنا باشد و اين معنا تمام وجود لفظ را پر كند ، و همزمان قالب معناى ديگر باشد و آن معنا تمام لفظ را فرا بگيرد و جاى خالى نماند . آرى مانعى ندارد كه در هر آن ، در يك معنا استعمال شود ؛ ولى در آن واحد عقلًا محال است . « 1 » نه‌تنها لفظ ، وجه و عنوانِ معنا و مرآت آن است ، بلكه از جهتى مىتوان گفت : لفظ ، خود آن معناست و گويا متكلّم مستقيماً معانى را به شنوندگان القاء مىكند و وساطت لفظ در كار نيست ، با اين‌كه واقعاً هست . ولى چون براى الفاظ اصالت قائل نيستيم و معانى ، اصل و مقصود بالذّات است كانّ مستقيماً معانى القاء مىشود . و بر اساس همين ارتباط مستحكم كه ميان لفظ و معنا وجود دارد ملاحظه مىكنيم كه چه بسا حُسن و قبح معنا به الفاظ هم سرايت مىكند .

--> ( 1 ) . البته اينها قياسِ استعمال - كه يك امر اختيارى و اعتبارى مىباشد - به آئينه و موم و مادّه و . . . - كه امور تكوينى مىباشند - هست . و اين‌كه آيا اين قياس صحيح است يا نه جاى تأمّل است . وجداناً بايد ديد انسان اين توان را دارد كه در آن واحد دو معنا را جدا جدا اراده كند و لفظ را در هر دو استعمال كند يا خير ؟